سيد محمد باقر برقعى

3016

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

با همه يار و با همه غمخوار * مرد را سيرتى چنين بايد خدمت خلق كه روز حساب * به‌جز اين دو رقم نمىآيد كى به سرمنزل مراد رسد * هركه راه طلب نپيمايد نيكويى كن كه نيكبخت شوى * كه سعادت ز نيكويى زايد هركسى خيرخواه مردم شد * مردم او را به خير بستايد شاد باشد روان آنكه مدام * گره از كار خلق بگشايد فكاهى به لهجهء اصفهانى فداى ماه رخد شم كه جفتى خورشيدس * كسى قشنگ‌تر از تو كوجاس و كى ديدس تو حرف دلخوشى اصلش نمىزنى با كس * يا گوش من از اين حرفا تا حالا نشنيدس يدفعه تو كوچه ديدم تو را و تا ايمروز * هزار بار بدنم مثلى بيد لرزيدس كياد دلم نيمند درد عالم بشم راحت * خدايا اين چه طنافيس به پام پيچيدس جذاب يار كه مار اوّلش ز روز ازل * رقيب نكبتيم تاره ور قلنبيدس ز كار عاشقى ازبس‌كه دردسر ديدم * به مرگ مود قسم چشم بنده ترسيدس بيا و سينما بشكاف ببين به قدرت حق * چطور غم به دلم جفت و جزم چسبيدس دلى كه منبع عشق است و كان احساسات * به پيش چشم بتم تكه گوشتى گنديدس ز بس‌كه كم‌محلّى مىكونى تو با « كيوان » * حقيقتش را بخواى يخده از تو رنجيدس